محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

875

آثار عجم ( فارسى )

هر راه كه مطرب زد ، در گوش سپرديم * هر پند كه ناصح داد ، افسانه گرفتيم ز اين پس من و آن خوشهء انگور و سر خم * صد شكر ، دل از سبحهء صد دانه گرفتيم وله خوشا دمى كه خراب از شراب ناب شويم * بنا به آب گذاريم تا خراب شويم روا مدار كه منّت كشيم از ساغر * چو زلف ساقى ، دائم به پيچ و تاب شويم طريق حكمت آن است تا فلاطون‌وار * ميان خم بنشينيم و خود شراب شويم چو ذّره رقص كنان در هواى او روزى * همى به چرخ درآييم و آفتاب شويم وله خون دل ما ريز كه شمشير تو تيز است * ابروى تو تا چند به كج‌دار و مريز است گر با دل غمديده سر صلح ندارى * پس غمزه‌ات از چيست كه در جنگ و گريز است [ 531 f ] واعظين و اهل منبر شيراز - جناب ملّا عبد اللّه ؛ شرح احوالش در ذكر زرقان مرقوم شد و گذشت . - جناب حاجى ميرزا محمّد باقر اصطهباناتى ؛ واعظى است شيرين‌كلام و فاضلى عاليمقام . - جناب حاجى شيخ على صدر الواعظين « 1 » ؛ فصيحى است عذب البيان و بليغى رطب اللّسان . - جناب آقا شيخ احمد ، اعتماد الذّاكرين آغولى « 2 » شيرازى ؛ واعظى است عظيم الشّأن و محقّقى شيرين‌زبان ؛ در عربيّت صاحب جاه است و از اخبار ، آگاه . - جناب سيّد عطاء اللّه « 3 » سلطان الذّاكرين شيرازى ؛ سيّدى است نجيب و فاضلى اديب .

--> ( 1 ) . صدر الواعظين ، نجفى است و اصلا اصفهانى . ( 2 ) . آغولى : به همزه و ضم غين معجمه ؛ اسم طايفه‌اى است در شيراز ؛ بعضى گويند آغولى در تركى ، به معنى گروى است ؛ چون اين طايفه قديم در اقصى بلاد ايران ، شرارت مىكردند ؛ چند نفر آنها را گرفته ، آوردند به شهرستان تا گرو باشند و ساير طوايف آنها شرارت نتوانند نمود ؛ پس موسوم به اين اسم شدند . بعضى ديگر گويند آقا اوغلى صحيح است ، يعنى پسر آقا . سركردهء آنها ، پسر آقايى بوده ؛ پس سايرين ، به اين اسم خوانده شدند . ( 3 ) . سيد عطاء اللّه ، خلف مرحوم سيّد فضل اللّه سروستانى است ؛ از روضه خوانهاى جليل القدر عظيم الشّأن -